من را بگو بی گفتگو در بند چشمانت شدم

می )خوردم و( می )خوردم و هر دم پریشانت شدم

باشد جهانی  پیش رو فرهاد و مجنون رو به رو

چشمم نبیند غیر تو در گیر طوفانت شدم

گفتی زخود بی خود منم شیدای عشق تو منم

جان می دهم در راه تو دلبند احسانت شدم

روزی ز بیم دشمنان گفتی نباشم در امان

بیمار و افسردم ز غم جان دادم و جانت شدم

آهسته بوسیدی مرا رسوا شدم زین ماجرا

دل کندم از شهرو دیاربی تاب و گریانت شدم

از عشق تو دل خون شدم لیلای بی مجنون شدم

هی مردم و هی مردم و بیهوده قربانت شدم

در خویشتن می سوختم از شکوه ها لب دوختم

ماندی زحالم بی خبر روزی که مهمانت شدم

مدینه ولی زاده جوشقان

 


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 11 مهر 1394 | 10:48 | نویسنده : hamehe67 | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید



  • ستاره مادرید